لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:36
دِنگ... دِنگ... ساعتِ گيج زمان در شب عمر ميزند پيدرپي زنگزهر اين فكر كه اين دم گُذَراستميشود نقش به ديوارِ رگ هستي منلحظه ام پر شده از لذتيا به زنگارِ غمي آلوده استليك چون بايد اين دم گذردپس اگر ميگريمگريه ام بي ثمر استو اگر ميخندمخنده ام بيهوده استدنگ...، دنگ ....لحظهها میگذردآنچه بگذشت ، نم...
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:36
تا زمانی که رسیدن به تو فرصت دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش ! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد ! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار ب...
تو کنار منی نمی ترسه دلم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:36
باور نميكنم خدا به كسي بگويد: " نه...! " خدا فقط سه پاسخ دارد: ١- چشم.... ٢- یه کم صبر کن.... ٣- پيشنهاد بهتري برايت دارم.... همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو... شاید خداست که در آغوشش می فشاردت برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن! صبر اوج احترام به حکمت خداست. کسی که تنها به عقلش اعتماد کند، گمراه می...
چگونه می توان تو را نداشت و زندگی کرد؛ خواهرم،
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:36
آنقدر از رفتــنت، فریاد ِ ماتـــم می کنم سینه ء لبخند را هم ،داغ و پر غم می کنم وزنِ بغضِ سینه ام وقتی که بالا می رود با رژیم گریه ام ،این وزن را کم می کنم ! تا که نا محــرم نبـیند ،اشک ِ خونینِ مـــرا سنگِ قبرت را برای گریه ،مَحْرَم می کنم! لاله هایِ خاکِ خود را ،جان بده با خونِ من من برایت اشک و خ...
لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ
◷
تاریخ انتشار: 1401/4/17 | ساعت: 8:40
امیدوار باش به خدا..یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امیداو حتی به سوی درهای بسته دوید...و تمام درهای بسته برایش بازشد..."اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته شدند دنبال درهای بسته بدوچون خدای تو و یوسف یکیست... " Adblock test (Why?)
سهراب قایقت جا دارد...
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:53
کاش مَن سُهراب بودَم... قایــــــــــِقَم آمادهِ بود... پُشتِ دَریـــاها شهری... دَر اِنتِظارَم ماندهِ بود...
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد...
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:53
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش ! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد ! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دی
لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:53
امیدوار باش به خدا..یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امیداو حتی به سوی درهای بسته دوید...و تمام درهای بسته برایش بازشد..."اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته شدند دنبال درهای بسته بدوچون خدای تو و یوسف یکیست... "
تو کنار منی نمی ترسه دلم....
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:53
باور نميكنم خدا به كسي بگويد:" نه...! " خدا فقط سه پاسخ دارد:١- چشم....٢- یه کم صبر کن....٣- پيشنهاد بهتري برايت دارم....همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو... شاید خداستکه در آغوشش می فشاردتبرای تمام رنجهایی که میبری صبر کن! صبر اوج احترام به حکمت خداس
خواهرم ، چگونه می توان تو را نداشت و زندگی کرد...
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:53
آنقدر از رفتــنت، فریاد ِ ماتـــم می کنمسینه ء لبخند را هم ،داغ و پر غم می کنموزنِ بغضِ سینه ام وقتی که بالا می رودبا رژیم گریه ام ،این وزن را کم می کنم !تا که نا محــرم نبـیند ،اشک ِ خونینِ مـــراسنگِ قبرت را برای گریه ،مَحْرَم می کنم!لاله هایِ خاکِ
ای کاش به اندازه ی یک سلام حرمت می ماند...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:57
یک مشت بادام را که با لذت تمام میل می کنی خدا نکند که آخرین آن تلخ باشد لذت تمام بادام های قبلی را به تلخی می کشاند کامت تلخ می شود دیگر تا مدتی تلخ می مانی ای کاش همیشه شیرین می ماندی تو آخرین بادامی بودی که تلخی کرد و رفت تا یادمان برود شیرینی این همه خوبی را برچسبها: امید
My Birthplace
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:57
پیشینه حسنآباد را روستایی قدیمی ذکر کردهاند که قدمت آن به قبل از صفویه میرسد. با گذر زمان، بخش حسنآباد به مرکزیت روستای حسنآباد در سال 1379 تأسیس گردید و مرکز بخش در سال 1389 به شهر حسنآباد تغییر یافت. مردم بخش حسن آباد متعلق به سه طایفه لر، ترک و فارس می باشند. از منظر جغرافیایی شهر حسنآباد از تواب...
لحظه باید پی لحظه گذرد تا که جان گیرد در فکر دوام
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:57
دِنگ... دِنگ...ساعتِ گيج زمان در شب عمر ميزند پيدرپي زنگ زهر اين فكر كه اين دم گُذَراست ميشود نقش به ديوارِ رگ هستي من لحظه">لحظه ام پر شده از لذت يا به زنگارِ غمي آلوده است ليك چون بايد اين دم گذرد پس اگر ميگريم گريه ام بي ثمر است و اگر ميخندم خنده ام بيهوده است دنگ...، دنگ .... لحظهها میگذرد آنچه ...
مخاطب خاص
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:57
رفتار منو با شخصیتم اشتباه نگیر...شخصیت من اونیه که هستم... ولی رفتارم بستگی به این داره که اونی که روبروم قرار میگیره چه جور آدمیه!!!!!!!! من رفتارمو با شعور طرف مقابلم سِت میکنم پس اگه رفتار بدی با کسی داشتم یه نگاهیی به شعور طرف مقابلم بندازید. برچسبها: امید , فرشید
عاشقی-مجنون
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
پسرک دوان دوان در زیر باران، از این سو به آن سوی خیابان با لبی خندان میxadدوید... چونان میxadدوید که گویی مادری دوباره کودک خود را یافته است... چونان میxadدوید که گویی یعقوب، یوسف گمگشتهxadی خود را دیده است... میxadدوید و هر دم، لب به لب در زیر لب با هر دو لب
تبریک روز پرستار
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
تبریک روز پرستار آنگاه که دردمندی سلامت خود را بازیابد آنگاه که دستی به نشان شکر به آسمانبلند شود ملائک تو را می ستایند روزت مبارک...روز پرستار مبارکبرچسبها: فرشیدتاريخ : جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ | 21:28 | نویسنده : امیدرضا بشیری |
دلم گرفته...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
نه سرما نیست، تنم اینگونه میxadلرزد...به حجم غصهxad ها اینگونه میxadلرزد...من و کوه غَم و سیل جَم و لرزیدن ارگ بَم و ...تنم اینگونه میxadلرزد...نه سرما نیست، تنم اینگونه میxadلرزد...به حکم واژهxadها اینگونه میxadلرزد...من و شُرب سَم و خواب کَم و زین دیدگان پر نَم
بی انصاف...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
نگـــــــران نباش،حــــال مـــن خـــــــوب اســت بــزرگ شـــده ام …دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــومآمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش ” زندگیست ”آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای ” نبــودنـت ” تنگ نشــــود…راســــــتی، بهتــــــــــر از قبل...
چه شب ها که...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
میان ابرها سیر میکنمهر کدام را به شکلی میبینمکه دوست دارم …میگردم و دلخواهم را پیدا میکنممیان آدمها اما …کاری از دست من ساخته نیستخودشان شکل عوض میکنندبـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد …بـرای دستـی کـه نـگـرفـتمبـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردمبـرای بـوسـه ای کـه نـبــودبـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـ...
مرا به خیر تو امید نیست....
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 21:36
ﮔﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑه دﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ.ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﻟﮏ ﻟﮑﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ﻟﮏ ﻟﮏ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﮒ ﮐﺮد ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ آﻭﺭﺩ ﻭ ﻃﻠﺐ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺮﺩ. ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: همینکه ﺳﺮﺕ