آنقدر از رفتــنت، فریاد ِ ماتـــم می کنم سینه ء لبخند را هم ،داغ و پر غم می کنم وزنِ بغضِ سینه ام وقتی که بالا می رود با رژیم گریه ام ،این وزن را کم می کنم ! تا که نا محــرم نبـیند ،اشک ِ خونینِ مـــرا سنگِ قبرت را برای گریه ،مَحْرَم می کنم! لاله هایِ خاکِ خود را ،جان بده با خونِ من من برایت اشک و خونش را فراهم می کنم! با زلال ِاشکِ سردِ چشمه ء چشمانِ خود بی نیازت از زلال ِ چاه ِ زمزم می کنم ! من نمی دانم کجایی ،در چه حالی خواهرم؟ جستجو در آسمان ،بی جام و
برچسب:
نویسنده: مریم اسدیپور